Saturday, March 19, 2005

تبریک سال نو

چون ممکنه به علت مسافرت دسترسی به اونترنت نداشته باشم، از همین الان پیشاپیش سال نو را به شما دوستان خوبم تبریک می گم و آرزوی سالی پر از موفقیت و شادمانی براتون دارم. امیدوارم این آخوندا هم به زمین گرم بخورن تو این سال جدید! تا حالا که هرچی نفرین کردیم به جایی نرسید. ایشالا امسال به یه جایی برسه
پ.ن.: به عمل کار برآید نه به نفرین خوانی....................

Thursday, March 17, 2005

عاقبت به هم رسیدند!

She married and had 13 children. Her husband died. She married again and had 7 more children. Again, her husband died. But, she remarried and this time had 5 more children. Alas, she finally died. Standing before her coffin, the preacher prayed for her. He thanked The Lord for this very loving woman and said, "Lord, they're finally together." One mourner leaned over and quietly asked her friend, "Do you think he means her first, second or third husband?" The friend replied, "I think he means her legs."

Friday, March 11, 2005

من نمیخوام برم عراق!!

A soldier got to a fork in the road and saw a nun standing there.
He asked her, "Please Sister, may I hide under your skirts for a fewminutes, I'll explain WHY later."
The nun agreed to his request.Shortly thereafter, the two Military Police came running along and asked herif she had seen a soldier running down the road. She replied, "He went thatway."
After the MPs disappeared, the soldier crawled out from under her skirt andsaid, "I can't thank you enough Sister, but you see I don't want to go toIraq."
The nun said she can fully understand the fear.
The soldier added, "I hopeyou don't think me rude or impertinent, but you have the most beautiful pairof legs I've ever seen!"
The nun replied, "If you had looked a little higher, you would have seen themost beautiful pair of balls you've ever seen!I don't want to go to Iraq either."

Friday, March 04, 2005

کامنت نویسی حرفه ای

وبلاگ پروردگار دوباره راه افتاده و الحق زیبا می نویسه. ولی این بار از خود نوشته باحالتر کامنتی بود که یکی از خوانندگان خوش ذوق پایین مطلب پروردگار نوشته:

ای پروردگار، تو که خار تمام بنده هاتو ... کردی با این امامو پیغمبر و رهبرت، جون مادرت - تو رو به خودت قسم - این دنیای تخمی کلنگی رو که ساختی خراب کن، بابا جون پی این دنیا که نم میده، چاه های توالتشم که پره ، سقفشم که سولاخه همش چیکه میکنه، شیشه پنجرشم که شیکسته همش باد و تیفون میشه، این اتاقیم که ما الان توش زندگی میکونیم اسمشم ایرانه ، همش بو گه میاد از بس مردم گفتن ریدیم تو سر آخوندا !!! محلشم که دیگه از راه شیری تخمی تر و جوادتر پیدا نمیشه، تو رو به ملک مقربت حضرت عزرائیل قسم بیا این دنیای گلنگی رو خراب کن بجاش یه دنیای سه خابه دوبلکس لب دریا بساز، فقط بالا غیرتن توش، دو باره آخوند و امام و پیغمبر و مدرسه و دانشگاه نباشه بجاش دیسکو و نایت کلاب و بار و محله نئون قرمز زیادتر بساز ، ضمنا قربونت تو که این همه معرفت به خرج دادی یه زحمت دیگه هم بکش این دماغ خانومارو یه هوا کوچیگتر بگیر، کون و سینه رو هم یه هوا بزرگتر تقریبا اندازه جنیفر لوپز خوبه، اینجوری دیگه دهن ما مردا انقد واسه پول پلاستیک سارجری آسفالت نمیشه! سر سینه هارو هم رو به خودت بگیری مشکل دیگه حل حله، قربون تو خدای بامرام برم ، فعلاً دیگه عرضی! نیست تا دفه بعد

Friday, February 11, 2005

فیلمهای برگزیده

فیلمهای برگزیده جشنواره فیلم فجر با نظارت استصوابی شورای نگهبان:

1- آخوندی با نعلین کتانی

2- عبایی برای دو نفر

3- صیغه شدگان

4- عمامه قرمزی

5- من احمد پانزده سال دارم

Wednesday, February 09, 2005

برف شدید در تهران

امروز که بیست و یکم بهمن باشه سه روزه که تهران داره برف شدید می باره و همه رو تقریبا خونه نشین کرده. واسه همینه که ما هم فرصت پیدا کردیم علیرغم فیلتر ناجوری که روی اکثر سایتها و وبلاگها اعمال می شه و توی چند روز اخیر تشدید شده، مرتب وبلاگ بخونیم، به وبلاگمون سر بزنیم و آپدیت کنیم و اینا. خلاصه اگه قرار بود اینجا هم مثل کانادا برف بیاد، با این خدمات درخشان شهرداری و امکانات فراوانی که برای اینجور مواقع به برکت نظام جمهوری اسلامی فراهم شده همیشه تعطیل بودیم و وقت وبلاگ نویسی داشتیم. نشون به اون نشون که پریشب ما فقط دو ساعت تموم پشت پل نه چندان بزرگ شهریار بدلیل لغزنده بودن سطح جاده و عدم امکان بالا رفتن ماشینها از سمت سربالایی و از اون طرف لیز خوردن شدیدشون توی سرپایینی گیر کرده بودیم و هیچ بنی بشری نبود دوتا بیل ماسه و نمک روی پل بریزه تا مردم رد شن.
اینها هم چندتا عکس از خیابونهای برفی تهران که فکر می کنم همچین برفی حداقل توی چند سال اخیر کم نظیر بوده:



چندتا عکس آخر از پارک جمشیدیه گرفته شده.

Tuesday, February 08, 2005

!دیو چو بیرون رود فرشته درآید



افتخار آزادی از لباس آخوندی بر دکتر اشکوری مبارک باد. واقعا که اون لباس برازنده ایشون نبود

Friday, February 04, 2005

بمناسبت دهه مبارکه فجر

دختره می ره تو حموم، تا لخت می شه برق می ره و از ترس فریاد می کشه یا امام زمون! یهو امام زمان هم بهش ظاهر می شه و می گه: ببین دخترم اینجور مواقع می تونی منو مهدی جون صدا کنی!

حالا نگید چه ربطی داشت، بالاخره یه ربطی داره دیگه. خودتون پیدا کنید!


Thursday, January 20, 2005

بازم چیزشعر شناسی

باور کنید من اصلا قصد گیر دادن به حرفهای آخوندها رو که همه می دونیم بالای 90 درصدش چرت و پرته ندارم. ولی بعضی وقتها یه چیزهایی می شنوم که نمی تونم از کنارش براحتی بگذرم. به قول معروف ما خیک شیره را حاضریم ول کنیم ولی خیک شیره ما رو ول نمی کنه. همینطور نه خیلی اهل تماشای تلویزیونم نه وقتشو دارم. ولی خب بعضی وقتها که کانالها رو یه دوری می زنم از اونجایی که موش همیشه می افته تو چاه آدم وسواسی، همیشه یه برنامه ای به پستم می خوره که تو همون چند لحظه که دارم از روی اون کانال رد می شم یه آخوند نشسته و خوراک چیزشعر شناسی ما رو تأمین می کنه!!

امشب هم که شب عید قربونه حضرت حجت الامسال قادر فاضلی در یک برنامه زنده در تفسیر این قسمت از یکی از آیه های قرآن که می گه "... انک تعلم ما لا نعلمون" افاضات می فرمودند که بعله جریان اینه که خداوند وقتی آدم را آفرید به فرشتگان امر نمود که بر آدم سجده کنند ولی فرشتگان نمی دونستند این انسان چه فضیلتی داره که اونا باید بهش سجده کنند. تا ظهر روز عاشورا که امام حسین کشته شد و فرشتگان اون موقع دراومدند به خدا گفتند که آهان ما حالا تازه فهمیدیم که یه روزی یکی از نسل این آدم می اومده و خودش و خونوادشو در راه تو قربانی می کرده و خلاصه ما رو ببخش که به تو اعتراض کردیم چون تو چیزی رو می دونستی که ما نمی دونستیم!!!!!!!!!!!!

البته مستحضر هستید که این آیه در اصل همون ظهر عاشورا نازل شده ولی خب شأن مکانی و زمانی نزولش با چهل پنجاه سال تعجیل ثبت شده که اونم چشم گاوه! تازه خود آقای فاضلی هم اون موقع پایین عرش الهی نشسته بود که ملائکه اومدند اینو به خدا گفتند. بنابراین تا برنامه بعد همه بینندگان خنگ و خر و شفت و شل و کور و کچل را به خدای بزرگ می سپاریم.


Tuesday, January 11, 2005

چیز شعر شناسی آخوندی 2

"...امام جواد در سن هفت سالگی به مقام امامت نایل شدند و نقل است که در آن هنگام علما و دانشمندان بسیاری اطراف ایشان جمع شده و از انواع و اقسام مسائل سوال کردند و ایشان همه را پاسخ جامع و شامل دادند. حتی روایت است که حدود سی هزار مسأله از ایشان سوال شد که همه را پاسخ کامل دادند".

جملات بالا مجدداً نقل قول از یک آخوند در یک برنامه تلویزیونی شبکه یک در ساعت هشت و نیم شب بیست و یکم دیماه هشتاد و سه است. ما می تونیم از این پرسش که چه لزومی داره یک نفر در سن هفت سالگی که تازه باید دندون در بیاره و گرگم بهوا بازی کنه بیاد به مقام امامت برسه و پیشوا بشه بگذریم. همینطور می تونیم از کیفیت و نوع سوالاتی که دانشمندان 1300 سال پیش از یه بچه هفت ساله پرسیدند و سطح سواد و معلومات دو طرف پرسش کننده و پرسش شونده چشمپوشی کنیم. ولی اگه فرض کنیم سوالاتی که پرسیده شده هر کدوم یک خط بیشتر نباشه و هر بیست سوال یک صفحه باشه سی هزار سوال حداقل 1500 صفحه می شه. تازه اگه جواب سوالات رو هم در نظر بگیریم که طبعا جامع و شامل بوده این رقم حداقل ضربدر سه می شه که می کنه به عبارت 4500 صفحه! یعنی معادل 9 کتاب 500 صفحه ای! حالا یه نفر بیاد بگه این روایاتی که نقل می کنند سی هزار سوال پرسیده شد و همه بطور کامل جواب داده شد، چندتا از این سوالات و جوابهاشونو نقل کردند و کی بوده که تند تند همه سوال و جوابها رو نوشته و اگه کسی بوده این 4500 صفحه کتاب که مبین دانش یکی از امامان شیعه اونم در سن هفت سالگیه الان کجا نگهداری می شه؟


میگن دروغ رو هرچی بزرگتر بگی باورش راحت تره! حالا که ما خالی می بندیم بذار هرچی بیشتر باشه. تازه کلی تخفیف دادیم گفتیم سی هزار تا. روتونو زیاد کنید تا سیصد هزارتا می ریما! حرف نباشه.


Wednesday, December 29, 2004

چیز شعر شناسی آخوندی

"...اصلا شما می دونستین کلمه آه از الله مشتق شده؟ آه در اصل کلمه ای است که انسان در موقع درد و ناراحتی بر زبان جاری می کنه. فطرت پاک انسان همیشه نام خدا رو صدا می کنه. منتهی در موقع درد و ناراحتی بدلیل اضطرار و کمی وقت اون ال اولش رو می ندازه و فقط آهشو می گه..."!!!

اشتباه نکنین، این شر و ورها از من نیست. بلکه نقل به مضمون از سخنان پر در و گهر حضرت حجت الامسال و الپارسال جناب آقای ادیب یزدی است که در یکی از برنامه های مذهبی تلویزیون که خدا رو شکر هر موقع شبانه روز هر کانالی رو بزنی حداقل یکی دوتاشونو دم دست داری، پخش شد، همین دیروز!

من فقط موندم این مرتیکه با اون جای پای شتری که روی تخت پیشونیش به نشونه نماز فراوون خونی گذاشته، خجالت نمی کشه این دری وریها رو توی تلویزیون تحویل ملت می ده؟ خب البته جواب این سوال که معلومه: نه! بقیه عمله اکره این دم و دستگاه چی؟ اونام نه؟

پس حالا که اینطوره همه با هم برینیم به زبان فارسی و ایضاً عربی و انگلیسی و هر چی زبون زنده و مرده دنیا....

جمالتو عشقه آخوووووووند

Wednesday, December 22, 2004

جوک دوبله نشده

A man once said: life is difficult to understand; at birth we struggle hard to get out of the vagina, then we spend the rest of our lives to get in!!

و این یکی که باید تکه آخرش رو فارسی بخونید

In America people say life is too short, but Iranian say: “Life is to short”!

Thursday, November 04, 2004

از آنجايي که ما الان حدود يک ماه است که در ظل توجهات حضرت ولايت قبيح و سايه لنگه کفش مبارک نماينده ايشان در امور فيلتريه و بنديه و بستيه قرار گرفته ايم، و با توجه به کمبود گازوئيل جهت سوخت موتور اينترنتمون اين توفيق اجباري نصيب خواهران و برادران ايماني شده که براي مدتي نامعلوم از شر لاطاعلات و اراجيف ما راحت شده و اوقات شريف خود را در ديگر بخشهاي شبکه استکباريه عنکبوتيه مصروف بدارند. فلذا با دلي آرام و قلبي مطمئن از خدمت خواهران و برادران مرخصي ساعتي گرفته و سعي مبرور مبذول مي نماييم که در اين مدت هر وقت گذرمون اين ورا افتاد عجالتا يه کارت بزنيم! ولي خداوکيلي من موندم اين بر و بچه هاي داخل ايران دلشون به چي چي اين اينترنت خوشه و چطوري اين وبلاگهاي رنگ وارنگ رو درست مي کنن؟ ما که بريديم... هفته اولي که از کانادا اومدم ايران رفتم يه کارت اينترنت مثلا گرون و پرسرعت خريدم. ولي تا وصل شدم و وارد داشبورد بلاگ اسپات شدم ديدم به جاي وبلاگ خودم وبلاگ يه باباي ديگه رو نشون مي ده! اولش فکر کردم اشتباه شده و دوباره يوزر نيم و پسووردمو وارد کردم. ولي اين بار يه وبلاگ ديگه رو نشون مي داد! خلاصه هفشده باري امتحان کردم ديدم نخير درست بشو نيست و هر باري داشبورد يه وبلاگ ديگه رو نشون مي ده. بعدش از يکي از دوستان توي کانادا خواهش کردم وارد داشبورد من بشه ببينه چي مي بينه که ديديم درسته. فهميدم که اين از کرامات شيخ اينترنت ماست که در کار بلاگ اسپات اخلال ايجاد کنن. بعدش خواستم از دانشگاه وارد شم که ديدم حضرت ادمين کل آدرسهاي منتهي به بلاگ اسپات و پرشين بلاگ رو بستن! چندتا سرور ديگه رو هم امتحان کردم و نهايتا تصميم گرفتم عطاي وبلاگ نويسي از ايران رو به لقاش ببخشم. با اين حال اگه شانسي تونستم وقتي و سروري پيدا کنم -مثل حالا که دارم اينا رو مي نويسم- خدمت خواهم رسيد. دعاي ويژه شب بيست و يکم ماه رمضان: خدايا شر ولايت فقيه رو از سر مردم ايران کم کم کم نفرما!!!
چند واقعيت نسبتا جالب:

Did You Know Coca-Cola was originally green.
The most common name in the world is Mohammed.
The name of all the continents end with the same letter that they start with.
The strongest muscle in the body is the tongue.
There are two credit cards for every person in the United States.
TYPEWRITER is the longest word that can be made using the letters only on one row ! of the keyboard.
Women blink nearly twice as much as men!!
You can't kill yourself by holding your breath.
It is impossible to lick your elbow.
People say "Bless you" when you sneeze because when you sneeze, your heart stops for a millisecond.
It is physically impossible for pigs to look up into the sky.
If you sneeze too hard, you can fracture a rib.
If you try to suppress a sneeze, you can rupture a blood vessel in your head or neck and die.
Each king in a deck of playing cards represents great king from history:
Spades - King David
Clubs - Alexander the Great,
Hearts - Charlemagne
Diamonds - Julius Caesar.
111,111,111 x 111,111,111 = 12,345,678,987,654,321
If a statue of a person in the park on a horse has both front legs in the air, the person died in battle.
If the horse has one front leg in the air, the person died as a result of wounds received in battle.
If the horse has all four legs on the ground, the person died of natural causes. What do bullet proof vests, fire escapes, windshield wipers and laser printers all have in common? Ans. - All invented by women.
Question - This is the only food that doesn't spoil. What is this? Ans. - Honey
A crocodile cannot stick its tongue out.
A snail can sleep for three years
All polar bears are left handed.
American Airlines saved $40,000 in 1987 by eliminating one olive from each salad served in first-class.
Butterflies taste with their feet.
Elephants are the only animals that can't jump
In the last 4000 years, no new animals have been domesticated
On average, people fear spiders more than they do death.
Shakespeare invented the word 'assassination' and 'bump.
Stewardesses is the longest word typed with only the left hand.
The ant always falls over on its right side when intoxicated.
The electric chair was invented by a dentist.
The human heart creates enough pressure when it pumps out to the body to squirt blood 30 feet
Rats multiply so quickly that in 18 months, two rats could have over million descendants.
Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.
The cigarette lighter was invented before the match.
Most lipstick contains fish scales.
Like fingerprints, everyone's tongue print is different.

Wednesday, October 20, 2004

يکی از فضايل شهيد چمران اينه که بزرگراهش ديگه چراغ قرمز نداره!

Friday, October 15, 2004

!!!و این هم سهم ما از تکنولوژی


Tuesday, October 05, 2004


...و ما آبجوی مونیخ را آفریدیم، باشد که رستگار شوید

Wednesday, September 29, 2004

از آنجایی که ما تصمیم گرفته ایم از این به بعد اینجا را به یک وبلاگ حَسابی و سنگین رنگین تبدیل کنیم و شما دیگر اینجا شاهد مسخره بازی و جوک و اینجور چیزها نباشید، کلیه خبرهای مربوط به آیت الله هخا علی رغم جوزدگی (یا گرفتگی) کل وبلاگستان فارسی در این وبلاگ بایکوت خواهد شد
و من الله التوفیق
الاحقر السید العیالات المتحده
!جوک دوبله نشده امروز: اِ... ببخشید یادم نبود دیگه نباید جوک بگم

Sunday, September 26, 2004

آغاز پاییز

پاییز زیبای مونترال شروع شد...

Thursday, September 23, 2004

خواستم لینک این مطلبو توی لینکدونی بذارم، ولی ظاهرا گویا نیوز از دیروز فیلتر شده. بهمین خاطر برای اینکه دوستان داخل ایران هم بتونن اونو براحتی بخونن عینا اینجا نقل می کنم:

هشدار بچه هاي "امروز" به مسئولان نظام، ف.م.سخن
يک جرقه ي کوچک کافي بود تا آتش اعتراض را در فضاي وب لاگ هاي فارسي مشتعل کند؛ اين جرقه، با يک مطلب به ظاهر ساده در وب سايت آقاي درخشان زده شد؛ جرقه اي از جنس "کلمه" که آتش "کلمات اعتراضي" را در وب لاگ هاي فارسي مشتعل کرد.
اين جرقه مي توانست اما از نوع ديگري باشد: از جنس جرقه اي که با انتشار مقاله ي رشيدي مطلق در روزنامه ي اطلاعات زده شد و نظام سلطنتي را در آتش خود سوخت ، يا از جنس جرقه اي که سال 1378 با تعطيل روزنامه ي "سلام" و حرکت اعتراضي دانشجويان، تهران و چند شهر ديگر را دچار حريق کرد. اينها همه پند تاريخ است، اگر گوشي براي شنيدن آن باشد.
بچه هاي "امروز" اهل "کلمه" اند. آنها مي گويند و مي نويسند و حق خود را از نظام حکومتي طلب مي کنند. آنها معترض ند و صداي اعتراض شان را به هر طريق که بتوانند به گوش مسئولان مي رسانند. آنها هر چند در شرايط عادي به طور منفرد عمل مي کنند، اما اگر ضرورت ايجاب کند، با يکديگر - حتي حول محوري که اختلاف نظر بر سر آن بسيار است - متحد مي شوند. آنها طرفدار آرامش و صلح و دوستي اند. آنها اصلاح را به انقلاب ترجيح مي دهند.
بچه هاي "امروز" اعتراض شان را در وب لاگ ها نشان مي دهند چون وسيله ي ديگري براي انعکاس ِ اعتراض شان ندارند. بچه هاي "امروز" مي گويند و مي نويسند؛ از خودشان، از محيط اطراف شان، از ديده ها و شنيده ها شان، از آمال و آرزوها شان، از نفرت و پليدي ها، و از عشق و زيبايي ها. گاه عکس و گاه موسيقي با کلمات شان همراه مي کنند و انديشه و احساس را در هم مي آميزند. يک نگاه به عکس وب لاگ هاي بچه هاي "امروز" به ما نشان مي دهد که با چه باغ زيبا و رنگارنگي رو به رو هستيم. همه نوع رنگي در آن هست؛ همه نوع حرفي در آن هست؛ وجه مشترک تمام اينها اما "کلمه" است و خورشيدي که اين کلمات رنگارنگ را زنده نگه مي دارد: آزادي.
خشک مغزان اما در انديشه ي درو کردن گل هاي اين باغ اند. مي خواهند جلوي تابش نور آزادي را بگيرند تا اين گل هاي زيبا و رنگارنگ، آرام آرام بيفسرند و پژمرده شوند. آنها مي خواهند تمام اين باغ را با دو سه نوع گل سياه رنگ، از نوع کيهان و جمهوري اسلامي و صدا و سيما بپوشانند و زياد هم در انديشه ي علف هاي هرز فحش نامه هاي حزب الله نيستند.
بر هر چيزي حدي متصور است و تحمل بيداد نيز حدي دارد. تاريخ نشان داده است "اعتراض" هميشه با "کلمه" آغاز مي شود و طلب "اصلاح" مي کند، ولي اگر به اصلاح نينجامد به خون و خونريزي ختم مي شود. اين واقعيتي است که ديکتاتورها هرگز آن را باور نداشته اند و به ناگهان دست خود را آغشته به خون ملت ديده اند.

حادثه ي "امروز" ياد آور يک درس ديگر نيز هست. در طول حاکميت يک نظام، ده ها جرقه ي کوچک و بزرگ پديد مي آيد ولي هيچکدام منجر به آتش سوزي بزرگ نمي گردد. يک جرقه ي کوچک، يک جرقه ي به ظاهر خُرد و بي اهميت، از گوشه اي که هيچ کس انتظارش را ندارد، به يکباره مي جهد و آتشي بر پا مي کند که کسي را توان مقابله با آن نيست. آتشي که خوب و بد نمي شناسد و ويراني هاي عظيم در پي دارد. آتشي که اثرات شعله ي آن مدت ها باقي مي ماند و تر و خشک را با هم مي سوزاند. اگر "اصلاح" نباشد، از اين حريق مهيب گريزي نيست. اين درس بزرگ ديگري است که حادثه ي "امروز" به ما داد؛ درسي که براي عاقلان نکته ها دارد.
[
وب لاگ ف.م.سخن]

این مطلب رو هم درپاسخ به اونایی که همیشه به دنبال بهانه جویی و ایراد گرفتن و به قول علی سیاه و سفید دیدن همه چیز هستند در قسمت نظرات پست "نام شویی" پن لاگ نوشته بودم که فکر کردم اینجا هم بیارمش:

متاسفانه شما هم به همان بیماری رهبر معذب انقلاب آقای خامنه ای دچارید: توهم توطئه! منتهی این بار توطئه را اصلاح طلبان چیده اند. چرا باور ندارید که این یک حرکت خودجوش بود در راستای فریاد زدن بر سر سانسورچیان و محدود کنندگان آزادی، نه همراهی و تایید و حمایت از اصلاح طلبان که حنایشان برای ما رنگ باخته است؟ می فرمایید تمام این بچه هایی که در این حرکت شرکت کردند، مزدورند یا دست نشانده یا حداقل گول خورده؟ هیچ دامنه خطایی هم برای فرض خود در نظر نمی گیرید؟ اشکالی ندارد، شما بفرمایید چه کنیم؟ چه کار جمعی موثری می شود انجام داد که انگ عامل و مزدور و دست نشانده بهمان نخورد؟ حکایت شما نقل همان کسی است که می رفت داروخانه میخ می خواست و با شنیدن پاسخ نداریم می گفت شاشیدم تو این داروخانه که میخ نداره! یه روز هم که بهش گفتند آره میخ داریم چقدر می خوای؟ باز گفت شاشیدم تو این داروخانه که میخ می فروشه! فرداش که دوباره اومد پرسید میخ دارین، بهش گفتند باباجان تو شاشتو بکن برو، چیکار داری میخ داریم یا نداریم؟!!